خرید بک لینک
+ شرمنده شدم! امروز یکی از بچهها که تبریزی هست و اصلا گرایشش با ما فرق داره، چون تو انجام پروژه کمکشون کرده بودم ، برام سوغاتی آورده بود و من الان یک آدم ذوقزده، خوشحال و شرمندهی تو کتابخونه نشستهام. و میگفت دلیلش حتی کمک کردن من هم نبوده ^_^ شرمندهام چون شب جمعهای فکر میکردم که چهقدر خستهام و چرا هیچکس حالم رو نمیپرسه و یک پست هم به همین مضمون گذاشتم خطاب به همه که وات د هل آر یو دویینگ ای مردم؟ اسک می هاو آی فیل اند آیل تل یوو آیم تایرد تو دث (سخته صفحه کلید به انگلیسی تغییر دادن :|) شرمندهام چون یکشنبه که حسابی گرفته بودم و دست چپم درد میک

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 0:35

استاد ژاپنی یک وسواس عجیبی روی مساله به موقع رسیدن داره. دیروز وقتی رسید تو سالن نفس نفس میزد، دو دققه به چهار بود. دو قیقه واستاد تو سالن که درست سر ساعت چهار بیاد تو کلاس! در توضیح نفس نفس زدنش هم میگفت که ماشینم بنزین تموم کرد تو انقلاب تا پارکینگ هولش دادیم دیگه دویدم باقی راه رو تا به موقع برسم باز خداروشکر دو دقیقه زودتر رسیدم!فکر کنم اون لحظه که داشت اینها رو میگفت از فرط ذوق زدگی دهنم شبیه این اینمههای ژاپنی ششمتر باز شده بود به لبخند و چشمام داشت از حدقه میزد بیرون و هی مثل جودی میگفتم : waaa 先生さん ... :D

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 0:35

اونقدر به این موضوع که چی باید در توضیح به دکتر م بگم که دست چپم تا مغز سرم تیر میکشید و تپش قلب داشتم سر کلاس. اما واقعیت اینه که هیچ اتفاق مهمی نبودو طبق معمول همه چیز توی یک لوپ الکی از اغراقها افتاده بود، و دکتر گفت من اصلا اینجوری نگفتم و با خنده و مهربونی زیاد آرومم کرد که به خودت فشار نیار و درس سنگینه و ترم سه بردار و اما اگر خواستی تزت رو با من کار کنی من در خدمتم و الخ. من بیرون از کلاس، شرمنده، ناراحت، هیجانزده و خوشحال بودم هر حالت اکستریمی که یک نفر میشد داشت رو داشتم در حقیقت و از همه ی درد دستم یک زقزق باقی مونده بود و دلم میخواست بشینم

برچسب: ما هیچ,ما نگاه,ما هيچ ما نگاه,ما هیچ ما نگاه اثر کیست,ما هیچ ما نگاه ریحانه,شعر ما هیچ ما نگاه,کتاب ما هیچ ما نگاه,وبلاگ ما هیچ ما نگاه,معنی ما هیچ ما نگاه,دانلود ما هیچ ما نگاه,دانلود کتاب ما هیچ ما نگاه, نویسنده: سارا حسینی تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 7:26

اصلا خوش اخلاق نیستم الان!یعنی در واقع کامپلیتلی آپازیت آو خوش اخلاقم. یعنی درواقع هر چی بداخلاقیه الان در من جمع شده و هی داره هستیش رو فریاد میزنه. من هم تصمیم گرفتم بذارم هر چه در که میخواد داد بزنه و لگد بزنه و شیشه بشکنه. چون توی دنیای واقعی نمیشه هیچ کدوم ازین کارها رو کرد حتی نمیشه به سیاق بچگیهای لوس پا به زمین کوبید که من ساعت ده شب شنبه بعد از چهار روز تعطیلی، برای خوب شدن حالم بستنی قیفی شکلاتی میخوام با نصف شیشه سس شکلاتی که روش چپه شده باشه و من با لذت لیس بزنم طوری که صورتم کثیف بشه و فکر نکنم به اینکه این خانمانه نیست یا این همه شکلات همان

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 3:15

به قدر چند ده غروب جمعه امشب گرفته و غم داره.

ایا اسب غرقه اندر خون/ ذوالجناح امشب از چه گریانی
ز چشمانت اشک میریزد / مضظرب حال و دل پریشانی

برچسب: کربلا غوغاست امشب,شب عاشوراست امشب کربلا غوغاست امشب,شب تاسوعاست امشب کربلا غوغاست امشب,شب عاشوراست امشب كربلا غوغاست امشب, نویسنده: سارا حسینی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 18:30

از نیمه شب گذشته و هنوز از بیرون صدای دسته میاد و صلواتهای متعدد. فردای هزار و چهارصد سال پیش الان از نگاه م خیلی غمانگیز و دردناکه. با حالتهای م دلم میخواد بلند گریه کنم. جز دعا و دعا هیچ تسلایی هم نیست و بعد این حالت بین خواب و بیداری، شفا هست خدا واقعا شفا هست؟ کاش میشد ساعتها بیدار بمونم و بعد یک نور سبز میتابید و کاش این نور سبز میتابید ... حتی نمیدونم چی هستم الان. نگران و مضطرب. امیدوار و متوکل یا فقط دلگیر. اولین بار نیست که آرزو میکنم کاش خدا با ما به وضوح حرف میزد. یک گروهی چیزی میساخت میدونستیم اونور خط خدا جواب میده. مگر میشه این همه پی

برچسب: دعاء الاستخارة,دعاء الصباح,دعاء يوم عاشوراء,دعاء للميت,دعاء,دعاء للمريض,دعاء كميل,دعاء الفرج,دعاء ليلة القدر,دعاء الشفاء, نویسنده: سارا حسینی تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 16:55

اونقدر دلم گرفته توی این ظهر تاسوعا که فکر میکنم هر لحظه الان میترکه قلبم.

چهقدر چیزهای زیادی هست توی دنیا که من هیچکاری نمیتونم در موردش بکنم برای هیچکس. اونقدر که نمیدونم حتی اگر قلبم ترکید باز هم کافی نیست. داشتم میمردم از خجالت . با این حجم از ناتوانی من به چه دردی میخورم واقعا پس؟ خاصی این روزهاست که قلبم اصلا هیچوقت انگار سبک نیست. هیچ لحظهای.

برچسب: تاسوعای امسال, نویسنده: سارا حسینی تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 7:38

این روزها که همه دارن از تشنگی امام حسین میگن، ما کسی رو داریم که دیگه حتی آب هم نمیتونه بخوره. و این نغمهی غمانگیز تا شفا و شفاعت هی بناست که تکرار بشه.
اون اوج سینه زدن جمعیت که هی میگن آب، عمو، عطش ...

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 7:38

دلم گرفته بود. اجازه ندام تو مراسم شرکت کنم اخه هوا تاریک میه و برگشتن خطرناکه. شب جمعهای که رفتم مسجد خوابگاه دال عزیزم موندم. دال و همسرش که دفعهی اولی هم بود که میدیدمشون :) رسوندنمون خوابگاه. اما هر شب که نمیشه رفت پیش دال موند. چیکار کنم پس؟ دلم اصلا اما تو خونه نیست. هزارجای دیگه هست اما اینجا نیست. نشستم شبدهم دیدم و دیالوگ به دیالوگ مرور کردم و با هر ضرب از آهنگش دلریش شدم. و این غمگینترین هفتمین شب محرم رو اینطور گذروندم.+ حتی موسی هم قومش رو نفرین کرد. تو چجور آدمی هستی؟ با اون همه ظلمی که من بهت کردم هنوز بدخواه من نیستی؟+ تنهایی من، تنهای

برچسب: شب هفتم محرم,شب هفت محرم 92 کریمی,هفت محرم,شب هفت محرم کریمی,رادیو هفت محرم,شب هفت محرم 91 محمود کریمی,شب هفت محرم 93,دودمه شب هفت محرم,هفت روز تا محرم,محرم هفت چشمه, نویسنده: سارا حسینی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 18:01

+ خاصیت این ایام اینه که قلب آدم قویتر میشه. آرومتر میشه. اینقدر هی بلند بلند نمیزنه. خودشم به اینور اونور نمیزنه. خسته نمیشه و بهانه نمیگیره. طوری که انگار گوش فلک رو میخواد که کر بکنه. وقتی میگن حسین ای آرام جانم ...

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 23:39

مینوی من، دخترم، این رو قرار میدم ذیل نامهها. تا خاطره من، خاطرهی ما بشه. اگر زمانی بودی و اگر زمانی این رو خوندی. از بچگی چه وقتی رو در قالب عروسکم میدیدم و اسمت رو جولیا میگذاشتم یه بعدتر که تنها یکک موجود خیالی برای شنیدن ناگویههای ذهن و پرحرفیهای تموم نشدنیم بودی، همیشه تو رو به نوعی در تمام وقایع زندگیم سهیم میدونستم. این عالی نیست؟دوستی اینقدر نزدیک؟؟ یک گروهی هست تلگرام مجموعی از آدمهایی که باهم در یک وجه اشتراک داشته ایم و اون عضو بودن در یک گروه مذبی دانشگاه بوده. بچهها بیشتر از هم خبر داشتهاندو من هیچ وقت جز یک آشنایی جزیی با هیچ

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت: 10:46

هفت برمیگردم. وقتی دارم میام تنها کسی که تو دانشگاست تک و توک اساتیدن و بچههای همیشه در صحنهی دکترا. این هوای بعد از غروب یکجور گرفتگی دلنشین خاصی داره. یک چیزی توی دلم میلرزه. بهش میگن بند دل! اصطلاح خوبیه.

ادامه مطلب

برچسب: محرم,محرم ٢٠١٦,محرم فؤاد,محرم نویدکیا,محرمانه,محرم كوسا,محرم بسیم,محرم پناهی,محرم زینال زاده,محرم 95, نویسنده: سارا حسینی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 16:09

گمونم دارم یاد میگیرم بدون ناراحتی :) بذارم! کمکم دارم عادت میکنم یعنی. دارم سعی میکنم که عادت کنم یعنی! :) بچهها اینجا (مقصر هم نیستنا از مهربونیشونه بیشتر و نمیدونن فلسفهی نگاه من رو به :) خوب ) تو هر اسمس/چت/ایمیلی سه تا :)میذارن به ازای هر خط! نمیشه بهشون توضیحم داد که چجوری هم فکر میکنم. نمیشه. هعی یی ... ورز انی وان تو آندرستند می؟


* عنوان رمان زویا پیرزاد هم هست! :)

برچسب: عادت می کنیم,عادت می کنیم pdf,عادت میکنیم پیرزاد,عادت می کنیم دانلود,عادت ميكنيم زويا پيرزاد,عادت مي كنيم,رمان عادت می کنیم,کتاب عادت می کنیم,عادت می کنیم زویا پیرزاد دانلود,دانلودکتاب عادت میکنیم, نویسنده: سارا حسینی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 16:09

genial، Powtoon، Slides Caival اینها سایتهایی هستند که برای بستن اسلاید پیداشون کردم . قبلا از Prezi استفاده کردم و به نظرم هیجانانگیز اومد اما پیدا کردن اینها باعث یک هیجان وافری شده که دلم میخواد هر چه زودتر چوب خط ارایهام سر بیاد هر چند اگر بنا باشه بزرگترین ضعف من توی دنیا مشخص بشه اون همین ارایه دادنه. نه چون اعتماد به نفسش رو ندارم، یا دوست ندارم بلکه واقعیت اینهکه بسیار هم دوست دارم کلا از ارایه دادن چیزی که ازش لذت بردم تا حد مرگ ذوقزده میشم و این احتمالا ریشه در طبیعت حراف من داره! اما به همون دلیل قدیمی «لرزش دست» دلم میخواد که هیچوقت هیچ ارایها

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 9:20

درخت که مثل همیشه است! چه اتفاقی برای پرندهها افتاد؟ که امروز، امروز نیست چه اتفاقی برای آینه افتاد که من… من… نیست… نیست! عادت میکنی به نام فروردین به نام کوچکت به نام کوچهها… عادت میکنی به کفشهای تازه خیابانهای تازهتر… به تمام شهر عادت میکنی. اما فقط عادت میکنی. ستاره جواد زاده ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 7:35

شده عشقت به کسی بیشتر از حد باشدهرچه خوبی بکنی با دل تو بد باشدتو به ایمان برسی اینکه کسی جز او نیستاو بعکس تو به هرچیز مردد باشدتو به هر در بزنی تا که به دست آوریشو جوابش به تو یک عمر فقط رد باشدبنشینی دو سه تا شعر بگویی که مگریکی از این همه شعری ،که بخواهد باشدهمه دلدادهترین فرد تو را بشناسنداو به دلسنگترین فرد زبانزد باشدشده از نمنم باران دلت خیس شوی؟دایما مشق تو آن مرد نیامد باشد؟تو ندیدی که چه سخت است بیبینی عشقتپیش چشمان تو با او که نباید؛باشد...چه کنم با دل دیوانه که با این همه باز..سعی دارد که به این عشق مقید باشد بهتر این است که من هم بپذیرم

برچسب: k hv finhajd, نویسنده: سارا حسینی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 7:35

نگران فردام و البته خیلی فرداهای بعد. بحث این جداست که من با یک نگرانی ذاتی به دنیا اومدم الان بحث اینجاست که اتفاقا اینبار حق دارم و نگرانم. حس اعتماد به خودمهم از بین رفته.خودم از بینش بردم میتنوم دوباره بسازمش؟ این شروع جدید همون فرصت نویی نبود که بارها از ته قلب خواسته بودم؟ کاش کسی هر کس فقط میگفت نگران نباش یکجور من هم خیال میکردم مامور خداست برای دلخوشکنکی من. خدا خیلی دوست دارم بدونم اگه ؟میشد بشنوم چی بهم میگفتی... یک چیز ژاپنی بگو بگو نگران نباش بگو بهار میاد بگو الان خود بهاره...

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 23:43

یه سری قواعدی داره ژاپنی که البته همهش رو بلد نیستم مثل همینکه کلمهای با انتهای به سکون نداره. یا دو تا صامت کنار هم قرار نمیگیرن که این رو بیش و کم ما تو فارسی هم داریم. یا اینکه حرف ف به صورت fu در میاد و چیزی بین ه و ف تلفظ میشه. یا حرف «ل» ندارن و از «ر» به جاش استفاده میشه و ازین دست قواعد. برای همین قواعده که وقتی یک اسم خارجی رو میخوان بنویسن یا صدا کنن، تغییرش میدن و با کاتاکانا مینویسن. البته یه ملتی هم هستن که کانجی مینویسن که این باز خودش به دو شکل در میاد، از روی صدا یا از روی معنا که هر کدوم اشکالات خودش رو داره. برای همین اشکالات هم هست که خود

برچسب: watashi no namae wa,watashi no namae,watashi no namae wa translate,watashi no namae wa desu,watashi no namae wa nan desu ka,que significa watashi no namae wa, نویسنده: سارا حسینی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 23:43

مامان عسل زنگ زده بود تبریک عید بده میگه عسل هنوز یاد میکنه باهاشون نمایش عروسکی بازی کردی فیلم گرفتی. حوصلش سر میره میگه من رو ببر پیش اون خاله! ^_^ خوب میشه من از ذوق این تعریف تعارف-طوری خفه نشم؟


* عنوان watashi no kodomotachi هست که امیدوارم همین معنایی رو بده که جلوش نوشتم. :دی

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 23:43

بیماری م هست که پیشرفت کرده یا نه در حقیقت خود م هست که زیر فشار درمان ضعیفتر شده. هر چی که هست امشب خالهجان گریه میکرد و من گریهی خالهجان رو درک میکردم و با ترس ظرف میشستم و به حرفهای بقیه گوش میکردم و اشکهام میریخت. دقیقا نمیدونم برای عمق محبت و احساسم به م بود یا به خاله جان و حرفهای مامان و پدر یا خودم یا اصلا من موجود حساس بالکل علافی هستم که حتی اشکهای من هم ارزشی ندارند نه مثل ققنوس نه مثل اسب. اما یک چیز سوای اینها، حقیقت داشت م ضعیفتر شده و احتمالا می و مع و ح آقا در سختی هستند الان. و خدا میدونه که چهقدر خود م هم در سختی هست و من چه

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 23:43

بعد از ظهر بلعخره این Hoshi o Ou Kodomo رو دیدم. عنوان دیگهاش کودکانی که صداها را دنبال کردهاند، ترجمه میشه یا سفر به آگارتا. خیلی خوب بود. اونقدر روحم رو لمس کرد و اونقدر در عین فضای فانتزی و تخیلی حقیقی بود و مفهوم واقعیای رو شرح میداد که وقتی تمام شد بدون اینکه پایان غمانگیز و تلخی داشته باشه، بیاختیار گریه میکردم. خوابیدم بیدار شدم میخواستم فیلم رو به بچه ها معرفی کنم دیدم باز دارم گریه میکنم. یک طلسم عجیبی داشت. هنوز همonly yesterday یا whisper of the heart یا From up on poppy hill نبود اما ...

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 23:43

قبل از اینکه فرصتی برای فکر کردن پیدا کنم به نسخهی بدل آنی تبدیل شده بودم. فقط شعرهای کمتری حفظ بودم و تخیلات برای حبس کردن بیشتری داشتم.


پ.ن : عنوان ژاپنی ندارد. ترجمه ی عنوان شعر تنیسونه. اگه درست بگم.

برچسب: بانوی روشن دل شیلات, نویسنده: سارا حسینی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 23:43

امروز ...
ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 23:43

صفحه بندی